هیس...
چیزی نگو....
همین که نگاهم کنی میخوانمت...
حرف ها سکوت را میشکنند....
فقط نگاهم کن...
که با نگاهت روحم ارضا میشود...
فقط نگاهم کن...
که نگاهت یک فنجان چای داغ برای قلب یخ زده ام است...
فقط نگاهم کن...
که نگاهت، نوازشی است که روی موهایم مینشیند و آنها را میبافد...
فقط نگاهم کن...
که تنهایی از نگاهت خجالت بکشد و از وجودم برود...
با چشمانت زل بزن به چشمانم...
تا طواف کنم نگاهت را...
هیس..!
چیزی نگو...
فقط از چشمهایم بخوان:
«دوستت دارم!!!»
ϰ-†нêmê§ |